![]() |
![]() |
|
|
سلام علیکم ! خوبم ! کارنامه گرفتم ... با صفا .. چه خبرا ؟! چن روز پیش داشتم روزنامه میخوندم یهو یه مطلب جالب ( برای من جالب ) دیدم گفتم بنویسم ::: از اونجایی که متن نوشته غیر صمیمی و خسته کنندس من خودم به زبان شیرین مـــــادری خودم میگم ، یعنی باز گو میکنم ::: یه جاهاییشم بیخودی بود حذف کردم ، بدون اون قسمتا میگم ::: به جان شما میخوام الان بگم ::: یک فروشگاه توی نیویورک هست که " شوهر " میفروشه و خانم های زیادی برای پیدا کردن یا خریدن شوهر به اونجا میرن ! ( یکم که سهله خیلی مسخرس ولی کلا چیزای مسخره با مزس و چیزای بامزه هم جالب . ) ساختمون این فروشگاه شیش طبقس ! هر خانم فقط یک بار میتونه به این فروشگاه بره و از اونجا بازدید کنه و نکته خیلی مهم این هست که از هر طبقه فقط یک بار میشه گذشت و مثلا اگه رسیدی طبقه 6 از اون آقاهه( چه مردهای بدبختی ) که طبقه 3 بود خوشت اومد نمیشه برگردی بری اونو بخری !!اما یک نکته مهم دیگه اینکه هر چی طبقات بالاتر میره ویژگی مــــردا بیشتر میشه ... هر خانم ( خانم که چه عرض کنم ... اوسکل ... آدم باید اوسکل باشه بره نه خانم ) از طبقه اول وارد میشه از طبقه 6 خارج . ( من خودم خیلی به این نکته فک کردم که چجوری از طبقه 6 میان پایین با این حساب که نمیشه به طبقه های پایین برگشت ... حالا بماند ... واسشون آسانسور میزارن ! گیر ندین پیلز خواهش ، منم دقیق نمیدونم )
اما حالا توی هر طبقه چه خبره ::: طبقه اول : این مردان ( ! ) شغل دارند و خدا رو دوس دارن . طبقه دوم : این مردان ( ! ) شغل دارند ، خدا و بچه ها رو دوس دارن . طبقه سوم : این مردان ( ! ) شغل دارند ، خدا و بچه ها رو دوس دارن و خیلی خوش قیافه هستن . ( قیافشون بخوره توی سرشون ، بی غیرتا ) طبقه چهارم : این مردان ( ! ) شغل دارند ، خدا و بچه ها رو دوس دارن و خیلی خوش قیافه هستن و توی کار خونه کمک میکنن ( وظیفه که سهله .. فریضه الهی هست این مورد آخر ) طبقه پنجم : این مردان ( ! ) شغل دارند ، خدا و بچه ها رو دوس دارن و خیلی خوش قیافه هستن و توی کار خونه کمک میکنن باشکو و رمانتیک هستن ... ملت کلی در این ناحیه ذوق میکنه ، که الان طبقه شیشم چه خبره ... طبقه شیشم هیچ مردی وجود نداره ! در واقع این طبقه برای این ساخته شده که به خانم هایی که به اونجا میرسن ثابت بشه که چقدر حریص هستن ! به هر حال گروه زیادی از خانم ها به این طبقه میرسن ! ( نه همشون ) .. « ماریانا دواری » که یکی از سهامداران این فروشگاه هست در باره ی این ایده میگه : یه چیز بی ربط میگه ... بیخیال با عرض پوزش !
نکته خیـــــــــــــــلی فوق مهم :: اگر همچین جایی بود ولی برعکس ! یعنی مردا میومدن خــــرید ، این فروشگاه ورشکست میشد ... چون هیچ کدوم امکان نداشت به طبقه پنجم راضی باشن با فکر اینکه ممکنه توی طبقه شیشم بهتر از این پیدا بشه !... دروغ میگم ؟! روزنامه اعتماد ملی ، شماره 948 با « اندکی » تلخیص و دخالت !
مگه یادش ، که همیشه یادته ! حسین پناهی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 23:53 توسط روومینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام
اینجا تشکیل شده از : خاطرات ، سهراب ، ذهنیات من ( قسمت های عمومی) ، سهراب ، علاقه مندی هام ( بازم قسمت های عمومی ) ، نظرات ، و ... نهایتا سهراب ! |
| صبح بخیر |
|
سهراب سپهری-غمی غمناک مدل های ناصر جون سیب زمینی های اهل فضل سهراب + رامینا + ... بابا لنگ دراز 42 کرومزومی ها |
|
RSS
|