![]() |
![]() |
|
|
سلام ؛ خوبین ؟! دلم تنگ شده بود... ببخشید یه مدتی نبودم ، نمیشد به نت وصل شم ! چه خبرا !؟ امتحان دادین ؟! مال ما که ماشاا.. امتحانام بچه به دنیا آورده ... همین جوری هی .. هی ( صوت بدبختی .. بیچارگی .. ) ولی هیچ مهم نیس !
دی ( = دیشب) غیرت اینجانب قلمبه شد رفتم دفتر دسکامو ( تا حالا چه قد به این واژه ی دستک فک کردی !؟ ) مرتب کردم ! خواهش میکنم .. خواهش میکنم ! اینقد تبریک نگین یادم میره چی میخواسم بگما !... یه ورق چپول بز جویده پیدا کردم ...بازش کردم !... دیدم توش یه چیرایی نوشته بود !...( اه نمیدونم چرا اصلا هیجان انگیز نمیشه ..) ییهو زدم زیر خنــــــده ! ... ( شمام همین الان بخندین .. اگه آخرش بخندین میگن دور از جون دوزاریتون کجه ) ما سال اول یه معلم عربی داشتیم ، این خانم حدودا 70 سالش اینجورا بود ! ... خودش میگفت 45 سال خدمت کردم ! .. اعتقاد داش باید جو دبیرستانا شـــــــاد باشه ... واسه همین عربی و با شعر یاد بچه ها میداد ... همون اول سال که اومد توی کلاس یه کاغذ که توش چنتا شعر بود داد دسمون ( همون کاغذ بز جوییده ی دی ) گفت کلاس اینجوریاس ... ما اول فک کردیم شوخی میکنه ! .. ولی جدی بود . هر وخ میومد توی کلاس باید این شعرو میخوندیم :::
- ســــــــــــلام سلام بچه ها +سلام ســـــــــــــلام بر شما - بیائـــــــید براتون بــــــــگم + چه کاری انجــــــــام دهیم ؟ - دست به دست هــــــم دهـــیم + بـــــرای چـــــــــی ؟ ( 2 ) - برای یـــــــــاد گــــــرفتن + چه درسی را یاد بگیریم ؟ - + عربی عربی درس شیــــرین عربی ( 2 ) ...
وای خدایا آخه این شعره !؟ نه جان من شما بگید ؟! تازه باید با نشاط و لبخند زنان میگفتیم این بساطارو ! ....اگرم میخندیدیم ، بیــــرون ! پایینشم نوشته بود ::: کــــاری از خانم ویزویزی و هنرجویان هنرستان ویزویزک !!
این همه استعداد چرا با هم یه جا جمع میشن ؟! نمیگن خطر داره ؟! با اینکه کار زشتیه اما میتونستن قافیه های یه شعر دیگه استفاده کنن !... ما از خنده سبزو بنفش میشدیم ، خانم ویزویزی تعجب میکرد ! میگف چرا میخندیـــــن !!؟
« معرب » - مــــعرب چـــــــــیه ؟ + حرکتش تغیــیر نکنه - یعـــنی چـی ؟ ( 2 ) + یعنی همون بـــمونه - کدوم علامت بمونه ؟ + علامت حرف آخــر ...
آخی چقد خاطر داشم از سال اول دبیرستان ! دلم تنگیده ! آدما قدر لحظه هایی توش هسنو نمیدونن ، همش منتظر فردان ! فردایی که اگر بیاد باز هم دوسش ندارن ! بی خیـــال !
........................................................... صحرا ، مرجان ، احمد ، سونیا ، شایا ، مهسا ، مجتبی ، و ... هرکس تو دلشم گف مرسی ! اسم همتونو توی دفتر خاطراتم نوشتم !
دیگه همین ! و
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 18:22 توسط روومینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
رامینا خانم ! خاطرات. |
| صبح بخیر |
|
سهراب سپهری-غمی غمناک مدل های ناصر جون سیب زمینی های اهل فضل سهراب + رامینا + ... بابا لنگ دراز 42 کرومزومی ها |
|
RSS
|