![]() |
![]() |
|
|
سلام ! پارسال یه بار یه شعر حفظی داشتیم مال ادبیات ! اصلا ازش خوشم نمیومد حفظم نشدم بعد واسه معلمون " کوچه " فریدون مشیری رو تا آخر خوندم ، هم نمرم رو داد هم کلی تشــــویقم کرد. الانم دلم میخواد اینو اینجا بنویسم ... یادمه کلی ذوق کردم !
بي تو، مهتــــــــابشبي، باز از آن كوچه گذشتم، همه تن چشـــــــــم شدم، خيره به دنبال تو گشتم، شوق ديدار تو لبريز شــــــد از جام وجودم، شدم آن عاشـــــق ديوانه كه بودم. در نهانخانه جانم، گل يـــاد تو، درخشيد باغ صـــد خاطره خنديد، عطر صد خاطـــره پيچيد: يادم آم كه شبي باهم از آن كوچـــــــه گذشتيم پر گشوديم و در آن خـــلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جــــوي نشستيم. تو، همه راز جهان ريخــــته در چشم سياهت. من همه، محــــو تماشاي نگاهت. آسمــــان صاف و شب آرام بخت خنــدان و زمان رام خوشه ماه فروريخته در آب شاخه ها دســـت برآورده به مهتاب شب و صـــحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شـــباهنگ يادم آيد، تــو به من گفت ” از اين عشــــق حذر كن! لحظهاي چند بر ايــــن آب نظر كن، آب، آيينه عشـــق گذران است، تو كه امروز نگاهـــت به نگاهي نگران است، باش فردا، كه دلـــت با دگران است! تا فراموش كنــــي، چندي از اين شهر سفر كن! با تو گفتم:” حــــذر از عشق!؟ ندانم سفر از پــــيش تو؟ هرگز نتوانم، نـــتوانم! روز اول، كه دل من به تمنـــاي تو پر زد، چون كبوتر، لــب بام تو نشستم تو به من سنگ زدي، من نـــه رميدم، نه گسستم ...“ باز گفتم كه : ” تو صـــيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو درافتم هـــمه جا گشتم و گشتم حذر از عشــــق ندانم، نتوانم! “ اشكي از شــــاخه فرو ريخت مرغ شب، ناله تلــــخي زد و بگريخت ... اشك در چـــشم تو لرزيد، ماه بر عشـــق تو خنديد! يادم آيد كه : دگر از تو جـــوابي نشنيدم پاي در دامن انـــدوه كشيدم. نگسستم، نرميدم. رفت در ظلمت غم، آن شـــب و شبهاي دگر هم، نه گرفتي دگر از عاشـــق آزرده خبر هم، نه كني ديگر از آن كوچـــه گذر هم ... بي تو، اما، به چه حالـــي من از آن كوچه گذشتم!
خب بگذریم ! متاسفانه رفتیــم مدرسه ، تمام شوفاژا رو خاموش کرده بودم !! بنابراین خیلی ســــرد بود جناب مدیر هم فرمودن : سال اصلاح اگلوی مصرفه ... بمیرید مام نیمکتارو به هم چسبوندیم همه به هم چسبیدیم که مثلا گـــرم شیم ، عجب خنده ای بود ساعت آخر زبان داشتیم همه خواب بودیم زنک هم گیر داده بود تمرین حل کنیم ... حالا میام ! نیز امتحانام نزدیکه زیاد میام !
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 23:22 توسط روومینا |
|
|
سلام سال نو مبارک باشه ! ایشالاه همگی انسان های خوب و بی آزارو با صفایی بشیم و اینکه هر روز خوشکل تر و خوشتیپ تر از دیروز ! امیدوارم مرضهای روحی و جسمی نگیریم ! دچار عارضه کِرم گرفتگی نشویـــــــــــــــــــــم ! ( هر هر میگه میشه !؟ ) و اینکه درس هم بخونیم . البته میدونم این یکی بیشتر جنبه نفرین داره ! روی سال جدید احساس خوبی دارم .
سال تحویل خونه خودمون بودیم ، ظهرم بر خلاف رسم ملی ، ماکارونی خوردیم ، چون من سبزی پلو و رشته پلو زیاد دوست ندارم ،خوبه اون چیزایی که دوست داریمو بخوریم ، سس هم نداشتیم ! رفتم خریدم ! تخم مــــــــرغم رنگ کردم ! روی همشون با مداد مش و لاک نوشتم : رامینا ، رومینا ، رامی ، رامین ، رام رام ، رومی و.. و باقی مخلفات ، قلب و ... اینقدر خوشگل شد! بعدشم همون جا سر سفره اسپری فیکس بهش زدم .. یعنی مامانم داشت اربده میزد که از جلوش برم تا سال تحویل زنده بمونم !.. اسم ماهی هامونم سپــــهر و بـــــاران هست !.. اینقدر کوچولوان ! توی تنگشون از این خاک ژله ای ها ریختم !! این خاک ژله ای هام امسال آیینه دق بود یعنی !..بسکه هی آبشو پر و خالی کردم ، توی تمام میوه ها و ظرفا و... مامانم امسال واقعا تلاشش خوب بود که توی ایام عید از دست من فریاد نزنه !.. البته تا اینجا ، خیلی خاک ژله ای دوس دارم ! چقد روز اول فروردین قشنگ بود ؛ طبق معمول ساعت 7 بلند شدم به دوستم زنگیدم که بریم یه جای خوب! یه پارکه پایینتر از حسینه ارشاد پیدا کردم خیلی زیبا ناک ! پیاده رفتیم برگشتم . فعلام قصد عظیمت از دهات خودمونو نداریم . من از شهریور تا حالا قرار بوده یه هفت سین آبرنگ بکشم ، اونم چه هفت سینی !! همش تقلب بود . کلی از نقاشی های مردم دزدی کردم گلاشو از نقاشی های آقای توکلی بود ماهیشو از یه جا دیگه فقط ظرفاشو از خودم در آوردم .. خلاصه یه طرح بسیار خرکی شد ! اینقدر ماهی و سیبشو شستم که تمام بافت های مقوا صاف شده !! چند روز پیش استادم زنگ زد که اون کارتو ور دار بیار، من هی گفتم ولش کنید کامل نشده .. بد شده .. بیخیال ! گفت نه ! تو یا خودت بیار یا با پیک بفرست من اشکالاشو بر طرف میکنم درسش میکنم . فرستادم شبش کلی بدو بیراه که تو این مقوارو بردی حموم ! من : نه .. وای چقد از بعضی از این دید و بازدیدا بدم میاد ! فقط توی فکر راه پیچم ! چقدر با این آهنگ پیشواز ایرانسل حال میکنم من !! آخرشه !! مخصوصا اون ترکیه ! این ایرانسل خودش خودشو سوژه میکنه! فهمیدین ماهواره امـــید برگشت !! ؟! خدا خیرشون بده . خیلی خندیدیم ! چون اینقدر استقبال شده میخوان ماهواره " آرزو "هم بفرسن واسه شهاب ! روی زنگ جینگ جینگم ( اس ام اس ، پیامک ، پیام کوتاه ،مسیج ، نامه ، طومار ، رسالةٌ و..) صدای اسپری گذاشته بودم ، بعد هی که جینگ جینگ میومد این صداش در میومد ! خنده ای بود واسه خودش ! داییم میگفت این دوستات واست اس میدن یا چیز دیگه .. این چه صدایی ؟!! دیگه همین ! سخنی نیست !
پی نوشته (۱۰/۱) امروز رفتم ماهیهامونو ریختم تو آب !
پی نوشته (۱۱/۱ ) چیزی که کلا در این نوشته بسیـــــــار بسی افزون و زیاد در حد وفور ناک ! مورد توجه و بررسی متخصصین گرامـــــی قرار گرفت را مفتخرانه و این بساطا (!) اعلام میکنــــــم : " خاک ژلــــــه ای "
توضیحات جوی (تشدید روی واو ) : اه این باد لعنتی کی میخواد آروم بشه !؟! بدم میاد از این مدلش ! پنجرهای اتاق داره میلرزه صداشم مخوفه ! .. مامان
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 23:5 توسط روومینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
رامینا خانم ! خاطرات. |
| صبح بخیر |
|
سهراب سپهری-غمی غمناک مدل های ناصر جون سیب زمینی های اهل فضل سهراب + رامینا + ... بابا لنگ دراز 42 کرومزومی ها |
|
RSS
|