![]() |
![]() |
|
|
سلام ! این آخرین چرند امسالمه ! امسال اتفاق های عجیبی افتاد. اتفاق هایی که شاید کلی براشون خندیم و کلی هم گریه کردم . مثل همیشه خیلی ها اومدن و رفتن . اما من هنوز خودمم . ( بخدا ) راستش نه منظم شدم نه درسخون همون هستم که بودم ! دلمو خیلی بزرگ کردم تا تونستم بعضی چیزارو ببخشم ! بهترین خاطرم یازدهم مرداد بود بدترنشونم روزشو یادم نیس توی آذر ماه بود ، امیدوارم خدا بعضیارو هدایت کنه و اینکه دیگه ریختشونو جلوی چشمم نیاره ! اینقدر امسال بهم گفتن فراموش کن که ... اگر یکبار دیگه بشنوم .. با دفعه های قبلش فک کنم بی نهایتو فتح کنم . بعضی چیزا فراموش کردنی نیس خب ! قدمم 1-2 سانت بلندتر شد. حتی یک روزم برف نیومد که ما تعطیل بشیم ! یعنی خدا لعنت کنه این مدیرمونو ! من میدونم همش بخاطر نفرینای اونه ! بد ذات ِ کلاغ سیاه ِ جغد شوم ِ لعنتی ِ بی نزاکت ِ ایکبیری ِ نفهم ِ سنگدل ِ پشمالو ... آخیش !! اینا حرفای یه عمر بود که مونده بود روی دلم ! حالا یه عمرم که نه !! حدودا 2 سال ! یه اتفاق جالب ناک این بود که توی کتابای داییم یه کتاب پیدا کردم ، " روی ماه خدا را ببوس " همین جوری علکی شروع کردم به خوندن اما خیلی روم تاثیر گذاشت ، سوسک ها هم صدا دارن ما اینقدر خودمونو جدی گرفتیم که صداشونو نمیشنویم . البته من از سوسک میترسم ! از این لوس بازیام که میگن چندشم میشه و... در نمیارم ! میترسم دیگه .. ! امروز صبح دختر دایی اومد خونمون نشستیم کارتون دیدیم ، جوجه کوچولو .. خیلی خفن انگیز بود .. جوجه کوچولو هی به باباش میگفت که آدم فضایی ها میخوان حمله کنن ، باباش باورش نمیشد ، آخرش حمله کردن باباش ضایع شد بعد کلی به جوجه کوچولو افتخار کرد !! اگر بعضیارو ناراحت کردم، ببخشید اما دیگه تحمل نداشتم . خدایا جون ! لطفا منو سر عقل بیار .. خسته شدم .
چهارشنبه سوریم ، یعنی دیشب ،گفتیم بریم خونه سارا اینا هواشو عوض کنیم که کلی هوامونو عوض کرد ، مامانم کلی خط و نشون کشید که اگه پاتو از خونشون بزاری بیرون الهی ناقص بشی (!) برگشتنه ساعت 9-10 شب دوستم بهم میگه بیا پیاده بریم امشب چهارشنبه سوریه شلوغه !! من اینجوری بودم ! ( حالا یه جوری بودم دیگه زیاد خوب نبودم ) سارا دم در میگه تورو خدا از رومی ، توی راه ، دوتا عکس بگیر بعدا شاد شیم آژانسم به زور میومد ، میخواست منو ببره پیاده روی... خلاصه یه آژانس دربه در پیدا شد ( خدا خیرش بده ) ، همین دوست عزیز که میگفت پیاده بریم تا پامونو گذاشتیم بیرون پیشنهاد داد که امشب خونه سارا اینا بمونیم هواشو حسابی عوض کنیم !! آخه چهارشنبه سوری طرف ما خیلی بیجنبه بازیه ! هیچ کس توی کوچه ها نیست از پنجره هاشون بمب اتم میندازن !! یا یه سری موجود احمق وایسادن که واسه خنده ممکنه بندازنت توی آتیش ! خاک بر سرشون ! دیگه تا سال بعد هیچی نمیگم ! خدافظ !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 22:55 توسط روومینا |
|
|
برای زیستن دو قلب لازم است قلبی که دوست بدارد ، قلبی که دوستش بدارند قلبی که هدیه کند ، قلبی که بپذیرد قلبی که بگوید ، قلبی که جواب بگوید قلبی برای من ، قلبی برای انسانی که من میخواهم تا انسان را کنار خود حس کنم ... ( احمد شاملو )
سلام !
ای خداوند ! این بنده کوچکت اینجا مُرد !!! خودمو میگم ! این آخر سالی همه معلما یادشون اومده درسا عقبه باید پنجشنه جمعه بمونیم مدرسه ! پنجشنبه کلاس شیمی داشتیم ساعت 12 تا 5/2 ! عین لشکر شکست خورد نشستیم روی سکوی بالای حیاط منتظرم جناب خانم معلم نا محرم ، حالا چرا نامحرم ؟! به دلایل خاصت خودش که یکیش اینه که سیبیلو محاسنی بر هم زدن !
حالا مگه خانم جون میومد ! مام خسته در حد بنز ! ولو شده بودیم مدل غش رو پای هم ! یکی که میخندید همه میرفتن روی ویبره ! منو یکی از دوستامم حمیرا میخوندیم ! خلاصه بعد از 1 ساعت ییهو دیدم یه سایه سیاه داره نزدیک میشه !! به بچه ها گفتم بلاخره راحت شدیم عزرائیل اومد !.. دیدیم نه ما شانس نداریم . خانم رستم آقا اومده ( این جمله کژتابی داره ، آیا تهمینه از اساطیر اومده ؟ آیا زن رستم ،بغال سر کوچه اومده ؟ و خلاصه آیا و کوفت و زهر اسید سلفوریک که همون معلم شیمی کذایی اومده )
حالا در این میان (!)ناظم راهنمایی ها که خانم بسیار محترمی است و ما توی مدرسه " دافی " صداش میکنیم اومده میگه ، ا شما اینجایید ؟! من کل مدرسه رو دنبالتون گشتم !! حالا 20 بار اومد از جلومون رد شد !! نگو داشت دنبالمون میگشت ! اینم عکسمون در حالت غش !
هر کیم حدس زد من کدومشونم خیلی باهوشه ! البته این عکسم جریانی داره ها ! که خیلی همشهری بازی شد !
پی نوشته : ( ۲۲/۱۲ ) امیدوارم خوب باشید ! راستش یک اتفاق بد افتاده ! چند روزه پیش که به سارا زنگ زدم صداش فوق العاده غمگین بود ! وقتی ازش پرسیدم گفت « داداشم ... » من که هنوز باور نکردم ! بعضی چیزا قابل باور نیست ! سارا خودش میدونه که چقدر دوسش دارم و هیچ وقت هیچ وقت نمیزارم غصه بخوره !!.. الانم برای شادی برادرش هر جور که اعتقاد دارید دعا کنید . راستی امشب ماه کامل کامل هست ! ماه کامل خیلی غمگینه ! انگار ماه وقتی کامله تنهاییشو بیشتر حس میکنه ، حتی من از این همه فاصله حس کردم ! آهان ! الان باید بگم خدا رحمت کنه علی آقارو ! ..
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 22:9 توسط روومینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
رامینا خانم ! خاطرات. |
| صبح بخیر |
|
سهراب سپهری-غمی غمناک مدل های ناصر جون سیب زمینی های اهل فضل سهراب + رامینا + ... بابا لنگ دراز 42 کرومزومی ها |
|
RSS
|