![]() |
![]() |
|
|
1. سلام ، دیدم همه بجای اینکه متنو بخونن پی نوشت ها رو میخونن کل متنو پی نوشته کردم !!! خوبین ؟! چه خبرا؟ 2. هر وقت این آهنگ « شفا » مهدی مقدم میومد همون اولش که میگفت : الهی که شفا پیدا کنی تو ... کلی سوژش میکردم آهنگو عوض میکردم دیروز خواب و بیدار بودم همین جور داشت واسه خودش میخوند تو خواب بیدار به این تنیجه رسیدم خیلی قشنگه !! بعد الان زدم روی « ریپیت » جای همگی خالی ... !! ( دوستان میدونن من وقتی میگم ریپیت یعنی چی ) 3. چقدر پنجشنبه حس خوبیه ! از الان دارم بوی عید رو حس میکنم هر چند اصلا از عید خوشم نمیاد حاضرم همین جوری فرت فرت برم مدرسه اما عید نباشه !! اه ! 4. این عطسه بازی خیلی باحاله !! 9-10 ... 10-12 ... ! 5. امروز هم روز عجیبی بود ! میگن خوبه آخر شب « انسان » به کارایی که توی طول روز انجام داده فکر کنه : این یوزارسیفو دیدین !!( اگه ندیدید ببینید ) چشم خواهری تکیه ای واسه خودش !!! امروز یکی از بچه ها یه مجله آورده بود ( رویش ، شماره 12) بعد روی جلدش عکس عمو مصطفی بود( همین یوزارسیف) !! تست ریاضی هم داشیم ، معلم مربوطه هم بسی بی تجربه هستند ( خانم ن.م ) این خانمه یا دخمله نفر 3 کنکور 85 شده !! از این رو خیلی جوونه !! از این رو کلاس راحتی داریم !! دیگه امروز حسابی رفتیم روی مخش هیچ کس تست نزده بود بعد این عکس یوزاراسیفم آورده بودیم ... دیگه خشمگین شده اند جسابی ! مجله رو گرفت 3 ثانیه هنگ کرد که این کیه ...!! بعد مجله بر عکس گذاشت روی میزش ما هم یعنی من هم (!!) رفتم گذاشتمش از رویی که عکسش بود ، به روی خودش نیاورد بعد هی بچه ها غر زدن از ته کلاس که ما نمی بینیم چی کار کنیم ، چی کار نکنیم به این نتیجه رسیدم کیفت خانم ن.م بهترین تکیه گاه !! ( کیفشم از این کیفای گنده های کولی بود ) حالا به سمت چپ میزاشتم راستی ها نمیدیدن ، به سمت راست میزاشتم چپی ها نمیدین ( تصور کنید خانم ن.م داشت اون بالا مسئله حل میکرد بدبخت شبیه آدم برفی شده بود ! بعد بچه ها هی میگفتن چپ ، چپ ... راست ، راست ... ) بخدا من اگه بودم یه حال اساسی میگرفتم !! خلاصه سیماش قاطی کرد اومد مجله رو گذاشت توی کیفش !! بعد داشتیم میرفتیم از توی کیفش برداریم که خودش اشک توی چشماش حلقه بست گفت : 5 دقیقه استراحت کنید اینم مجلتون ... !! ( با یه حالتیم گفت که میخواست خفمون کنه ولی زورش نمیرسید ) زنگ بعدشم معلم تست فیزکمونو دیوونه کردیم ، دیروز واسه هندسه معلمون گفت چسب بیارید ( میخواستیم با چندتا شکل مربع درست کنیم ) این چسب بازی ...!!! بچه ها هی چسب میریختن کف دستشون هی فوت میکردن بعد که خشک میشد میکندشن ( من خودم به شخصه به این کار خیلی علاقمندم خیلی توپه !!) ( دوباره تصور کنید معلم بیچاره چه شکلی میشه ) تازه بعد از اینکه چسبرو از کف دستمون میکندیم نوبت کرم بازی بود ... حالا این کرم و ژل دسته از این ور کلاس به اونور کلاس !! ( بوی چسب و کرم و ژل دست با اسانس طالبی تازه کلاسمونم کنار دستشویی مرداست !! هی میرن اونجا سیگار میکشن بوی سیگارم میومد ) خب به نظر شما کسی توی موقعییت من درسته نصفه شبی یاد خاطراتش بیوفته ؟! همینه آزمایشگاه « مسعود » شلوغ شده !! 6. هم اکنون آهنگ شفا رو عوض کردم ! 7. من همش پاکنمو گم میکنم !! چه کنم ؟! 8.من موندم بخدا، حرف حساب میزنم میاید مسخره میکنید که بابا بی خیال رامینا !!! حرف مجانی میزنم میاید میگید خجالت بکش ؟ من چه کنم ؟! ( در ضمن این گزینه اصلا مناسب نیست که من بهتره حرف نزنم ) 9. تخلیه شکلک های باقی مونده : 10 . دیگه شب بخیر !! شاد باشید ولی خاک تو سرتون اگر ممنوع نبودید ! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 23:13 توسط روومینا |
|
|
سلام همه خوبید ؟! من خوب نیستم ، اما این به این معنی نیست که انرژی ندارم ! نمیدونم ...! اینم بدبختی منه !! اه امسال اصلا مدرسه بهم حال نمیده ، همه وول درسو میخورن ! یا اینکه خیلی خجسته هستن ! دوس موستامم رفتن ، موندن یه سری دخترای لوس ! ( همکلاسی ! اگر داری میخونی بدون که فقط تو استثنا هستی ) سیاست رو بنگرید (!) اصلا من از هیچی خیر ندیدم که سیاست دومیش باشه ! سیاستو ننگرید ! شاید هم خود خویشتنم هم لوس شدم خبر ندارم ! ( همکلاسی ! ممنونم که تحملم میکنی ، فقط پرو نشی بگی تو لوس بودی !!) این امتحان مام که نهایی شده این معلما هی میگن ... هی میگن ... اصلا چرند میگن ! ( معلم عزیز!اگر شما هم میخونی بدون که شما هم استثنا هستی) انگار ما امتحان نهایی ندیده هستیم ! معلم x تعریف مینمود :دیگه امسال که اینجا امتحان نمیدید ، باید برید حوزه ... حالا حوزه کجاست ؟ هیچ کدومیتون نمیدونید که !! دم دروازه ی دور از جون جهنمش ، 6 خانم غول پیکر وایسادن ( با حفظ تمام موارد اسلامی ) اول با یه سیستم کرومزم شمار شناساییتون میکنن ، اگر 46 تا بود راهتون میدم ( که البته در این مرحله همه بچه های ما رد میشن چون یکی از علمای علم ریاضی به کمک چند تن از زحمتکشان این عرصه کرومزم های این موجودات غریب - بچه های مدرسه ما - به طور تقریبی شمارش فرموندند به نتیجه رسیدن که ما 42 کرومزومی هستیم ) بعد که شمارش کرومزم تمام شد 3 تا میزنن زیر گوشتون واسه خنده ، نه واسه خنده چیه ؟! واسه این که حساب کار دستتون بیاد (2 تا اونور یکی اینور) بعد باید از یه چیزی ماورای پل صراط ( یه چیزایی تو مایع های شرک 1 ، اونجایی که روبه روی قصر فیونا بود ) از اون باید رد بشید ...! تازه بعد از ستیز و جنگ با خوناشام و هزار موجودات دیگه میرسید به صندلیتون ... در این جا اگر در این بیین خودکار جا نذاشته باشیم یا از دستمون نیوفتاده باشد میتوانیم امتحان بدهیم ! و این تازه آغاز وحشتی بزرگ است ! تازه تو جلسه معلما هم گفتن که تصیح اراق در جهان ماده صورت نمیگیرد (اراق رو چطور میبرند خدا میدونه )
میبینید چطور خالی میبندن؟! تازه اگرم خالی نبندن مگه این بچه های مدرسه ما یا به قول همون جناب عالم 42 کرومزومی ها ، غیرتشون میجنبه ؟! ( همکلاسی ! من واقعا دوستت دارم ترو خدا آروم بزن )
پ.ن1: این 42 کرومزومی ها بسی بسی جالب اند . شمام بگردید تو مدرستون به وفور پیدا میشه ! پ.ن 2 : شاید در نقل قول از معلم عزیزمان اندکی بدجنسی نموده باشم ! پ.ن3: اگر از داستان های ماها ( 42 کرومزمی ) استقبال شد بیشتر میگیم ! پ.ن۴: شاید بعضی از کلمات مفهوم گنگی داشته باشن ، طبیعیه ! چون از خودم لغت در کردم ! به نظر من وجود آیکون و شکلک در نوشته آن را بسیار مسخره میکند و از آنجایی که من از این جنگولی ها دوست دارم به صورت ییهو تخلیه میکنم :
شاد و ممنوع باشید
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 18:8 توسط روومینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
رامینا خانم ! خاطرات. |
| صبح بخیر |
|
سهراب سپهری-غمی غمناک مدل های ناصر جون سیب زمینی های اهل فضل سهراب + رامینا + ... بابا لنگ دراز 42 کرومزومی ها |
|
RSS
|